top of page
  • jshirani1

مرغ آمین

Updated: Apr 9









دل سخت گوشه گیران که چو سنگ می نماید

به کمان ابروی دوست کنند امتحانش!


سحر از کویر آمد دل گرم ارمغانش

شب شهر یخ فروشان نفسی نداد امانش

تو صبا ز زلف تارش چه حدیث گفته بودی

که به شهر شب کشاندی همه خیل رهروانش

به کمند زلفش ای دل بگرفتت و ندانی

که : "غریبه را خبر نیست ز حال بستگانش،

نه پرنده پرگشوده ست ز دام جعد زلفش،

نه گریخته ست آهو ز کمان ابروانش

تو به خیره می خروشی و ندا نمی دهد کس

چه خموش شام تاری ز خمار مردمانش

چه ستیزه جوی رعدی که شکست استخوانش،

چه گُزیده گوی برقی که بریده شد زبانش."

بنشسته مرغ آمین، به کرانه سرد و سنگین

همه سنگ حسرت است این که کشد به چینه دانش

Comments


bottom of page