top of page
  • Jamshid Shirani

غزلی برای یار و دیار













جمشید شیرانی


ارديبهشت، شيراز، حافظ، غزل سرودن*

يا در كنار سعدى، از گل سخن شنودن

بادام بن، شكوفه، عطر بهار چيدن

با سرو قد عزيزان مهمان باغ بودن

عطر بهار نارنج تا كوى دوست بردن

چون خواب ناز نرگس بر برگ گل غنودن

در مدح مهربانى مشق چكامه كردن

در وصف عشق و يارى هردم زبان گشودن

در سايه ى صنوبر پيمان مهر بستن

در پاى سرو كوهى عهد كهن درودن

لبخند آشنايى بر هر دهان نهادن

گرد و غبار غربت از جان و دل زدودن

بازوى خستگان را بر شانه حمل كردن

آهنگ جستجو را تا خانه ره نمودن

با ياد دلفريبان رندانه قصه گفتن

در جمع نازنينان قول و غزل سرودن


* مصرع نخست این غزل از آن من نیست. آن را در دعوتنامه ای دیدم که از سوی هیأت برگزاری جشنی به مناسبت هفتاد و چندمین سال تولد دانشکده پزشکی شیراز به همت دکتر فضل الله هوشداران ارسال شده بود. بقیه غزل در شوق و ذوق یک سفر تخیلی به سرزمین رؤیاهایم سروده شد، تقدیم به تمام کسانی که بخشی از روزگار من را با مهرشان لبریز از روشنایی کردند.

Comments


bottom of page