top of page
  • jshirani1

غروب همراه با پرندگان

Updated: Jan 7





(تابلو رنگِ روغن - جنسِ بوم با قابِ چوبی)


جمشید شیرانی

آوای تبعید بر گستره هنر و ادبیات: http://avaetabid.com/?p=4533


غروب که از راه می رسد

پنجره را

باز می کنم

تا

اتاق

از پرنده پُر شود

و

گوشِ فلک

پرده ی رنگین کمانِ نوا.


سینهْ سُرخ

از نَفَسْ تُهی نمی شود،

نای خُردش،

آتشفشانِ نَواست،

مثلِ نی هنبان هوا هِی می آید

تا نوا شود،

وآنسوتر

جْیجاقِ آبی

با طوق سیاه و تاج کبودش

دُوزَله می زند

و آنقدر در منقارش می دمد

که خواب از سرِ شبگیر می پرد.


سهره غمگین است

سَرِ سُرخش

در هوای دیگری است

دُم می جنباند و فراخوان می دهد

سایه اش آماج نگاهِ لاشخورها است

و کرکسی

چشمش را نشانه می رود.


ققنوسِ پیر

در جذبه ی همُسرایی

بر تلِ هیزم

می نشیند،

و

مرغ شباهنگ

در خروسخوان

قطره ی خونی می افشاند

از گلوی زخمی اش

بر خاک.

Sunset with Birds

(Oil Painting - Canvas with a Wooden Frame)


By Jamshid Shirani


As the sunset approaches,

I open the window,

To let fill the room with birds

And the ears of the sky

With a rainbow curtain of songs.


The red robin runs not out of breath,

Its tiny flute is a volcano of songs,

Like a storage reed,

Wind enters to transform into song.

And,

Up further is the blue jay

With its black collar and blue crown,

Playing the double-reed,

It blows so hard into its beak

That wakes up the sleepy night.


The finch is melancholic,

Its red cap hovers in a different realm,

It wags its tail and summons,

Its shadow attracts the glances of the condors,

And a vulture aims at its eye.


The old phoenix

sits on the bonfire

In the rapture of the harmonious song,

And the scops owl

At dawn

Drops a bead of blood

From its wounded throat onto the ground.


Comments


bottom of page