top of page
  • Jamshid Shirani

شعرِ عقاب
























جوی هارجو

ترجمه جمشید شیرانی


در آهنگِ نیایش تمامی وجودت را می گشایی

بر آسمان، بر زمین، به خورشید، به ماه

به ندایی که تمامیتِ توست.

و می دانی که بسیار است

آن چه نمی بینی، نمی شنوی؛

نمی توانی دریابی مگر در لحظه های

هماره گسترا، و به زبان هایی

که همیشه صدا نیست بلکه دیگر

حلقه های رفتار.

مثل آن عقابِ روزِ یکشنبه

بر فرازِ رودِ سالت. چرخان بر آسمانِ آبی

در باد، پاک دلِ ما را بُرد

با بال های سپنتا.

به تو می نگریم، به خود می نگریم و می دانیم

که باید به نهایت پاس بداریم

و مهر بورزیم به هر آن چه هست.

نفس بکش آن چنان که بدانی ما ساخته ی

همین هاییم، و نفس بکش و بدان چه خوشوقتیم

که زاده شدیم، و زودا در خواهیم گذشت در درون

حلقه های راستینِ رفتار،

بسانِ عقابی که بامداد را به کمال می رساند

در درونِ ما.

آرزویمان آن است که پایانی باشد

زیبا.

زیبنده.

Comments


bottom of page