top of page
  • Jamshid Shirani

زین قندِ پارسی











جمشید شیرانی

گزارش شادمانی جهان در سال ۲۰۲۴ (بررسی سال های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳) منتشر شد و بار دیگر کشورهای شمال اروپایی بیشترین میزان شادمانی و خشنودی از زندگی را سهم خود دانستند. فنلاند حالا هفت سال است که در رتبه نخست این فهرست قرار دارد. دو مقام بعدی در این فهرست از آنِ دانمارک و ایسلند است تا بار دیگر ثابت شود که رضایت از زندگی ربطی به میزان تابش خورشید و دمای هوا ندارد. در این کشورها عدالت اجتماعی، رعایت حقوق مدنی و برخورداری از خدمات انسانی (تأمین اجتماعی) موجب شده که شهروندان نگاه کاملاً مثبتی به زندگی داشته باشند و با اعتماد به دستگاه اداری از اطمینان خاطر زیادی از زندگی خود برخوردار گردند. اهالی این مملکت ها در غیاب خورشید شاهد قتل و غارت و دزدی و جنایت نیستند در حالی که در برخی دیگر کشورها تمامی این زشتی ها در روز روشن و پیش چشمان خورشید رخ می دهد.

این زبانِ دل افسردگان است (نیما)

امّا سهم کشورهای فارسی زبان از شادی چه میزان است؟ زمانی این زبان گستره ای داشت از شرق آسیا تا اروپای شرقی و زبان فرهنگ، ادب و شعر بود. زبان فارسی برای زمانی دراز مونسِ بزم های شادمانه و شاهانه در آن گستره بود و مردمان با ترانه هایش رقص و پایکوبی می کردند و آیین نیاکان خود را پاس می داشتند و تن به اهریمن ملال و افسردگی نمی دادند. اینک امّا در فهرست شادمانان جهان چنان است که گویی هر که به این زبان سخن بگوید محکوم به حزن و اندوه است. در میان ۱۴٣ کشور که در این پژوهش آماری شرکت داشته اند تاجیکستان در رتبه هشتاد و هشتم، ایران در مقام صدم، و افغانستان در رده ی آخر قرار دارد. معلوم نیست چه کسانی از ایران در این نظرسنجی شرکت داشته اند. شکی نیست که برخی از آن ها صاحب منصب های جمهوری جنایت و یا جیره خواران آن ها بوده اند و احتمالاً هیچ یک از اقلیت های قومی نبوده اند.

امّا به همین شکل هم که هست این آمار را می توان به کسانی ارائه داد که مرتب از خود و از دیگران می پرسند چرا ادبیات و شعر فارسی معاصر طرب انگیز نیست و چرا ادبیات، شعر و هنر در سرزمینِ فارسی زبان ها امیدآفرین نیست. امّا آدم که نمی تواند به زور شادی را در احساسش پیوند بزند. آدم هنرمند هم در همین بیغوله می زید. زبان و هنر هم در همین بیدادگاه متحول می شود. البته شعار می توان داد ولی شعارهای نخ نما زود رسوا می شوند. به علاوه آن که ادبیات، شعر و هنر پیوسته دغدغه ی آن چه را که نیست و باید باشد و یا ایکاش که می بود را داشته اند و دارند، پس در یک وجه می توان غم و اندوه درج شده در آن ها را به این بهانه توجیه کرد. امّا این بهانه زمانی مضاعف می شود که آن چه نیست ابعادی به بزرگی کهکشان ها داشته باشد. در جغرافیای فارسی زبان جای بسیاری چیزها خالیست. غمگویی و غمسُرایی نوعی خودآزاری سیستمانه در ادیبان و شاعران فارسی زبان نیست. اگر خوراکت اندوه و غم باشد هنرت هم حاصل دیگری نخواهد داشت، اگر رگی در تن داشته باشی و از غوغای افکار فرمایشی به کنار باشی.

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته در این معنی گفتیم و همین باشد (حافظ)

از تاریخ معاصر می گویم امّا این رشته سری به درازای حیاتِ زبان فارسی دارد:

اگر غم را چو آتش دود بودی

جهان تاریک ماندی جاودانه

درین گیتی سراسر گر بگردی

خردمندی نیابی شادمانه (شهید بلخی)

علی باباچاهی، از شاعران معاصر، می گوید: "غم و اندوه، جایگاه انکار نشدنی در شعر فارسی داشته است و این درونمایه در اغلب دوره های ادبی ایران وجود داشته. او می گوید: من یک روانشناس یا جامعه شناس نیستم ولی شرایط و بسترهای اجتماعی سیاسی، جنگ ها، غارت ها، تیمورلنگ ها و چنگیزها، اختناق های تخت و تاجی و... طبعا اندوه را در طبقات جامعه و به تبع آثار شاعران پررنگ تر کرده است. فکر نمی کنم غم و اندوه، مادرزاد بین نسل ها انتقال پیدا کند، هرچند باوجود قوانین پیچیده ژنتیک نمی توان با قطعیت راجع به این موضوع صحبت کرد اما تعمیم دادن چنین مساله ای در سطح تاریخ اجتماعی و ادبی یک کشور، قطعا ژنتیک نیست".

باباچاهی بعد در همین گفتمان سعی می کند نومیدی اش را پنهان کند و امیدواری دهد و وظیفه ی شاعر بداند که در شرایط سخت نسخه ی شادمانی بپیچد و داروی رضامندی توزیع کند امّا خودش هم می داند که در زمان بحران نسخه پیچیدن برای شادمانی بر اساس شعارهای دور از واقعیت کارآیی ندارد. وسط معرکه ی جنایت و قتل و غارت و زندان و شکنجه و فقر و دزدی و اعتیاد خانمان برافکن و بیداد کدام شعر شادمانه معادلاتِ موجود را به هم خواهد ریخت؟ و خودش چه می کند؟ مثل هر انسان دیگری که سلامت عقل دارد به کنج تنهایی می گریزد از این مردمی که گوش ماهی خودشانند:

«زندانیِ اختیاری»

مردی که خودش را تمام روز

در یک اتاق زندانی می‌کند

اصلاً دیوانه نیست

یا انار متراکمی‌ست که در پوست خودش جا خوش کرده

یا پیاز متورمی‌ست که لایه‌لایه پرده برنمی‌دارد از تنهایی‌اش

در بیروت مردی را دیدم با پای گچ‌گرفته

که از تابوت بیرون نمی‌پرید

پلنگ هم در قفس آهنین تصوّری از آزادی دارد

در جنگ تن به تن هر دو پا گذاشتیم به فرار

من از یک طرف

منِ دیگر من از طرف دیگر

و شانه به شانه به خانه رسیدیم دقیقاً

و من زیر یک سقفِ دراز به دراز

دراز کشیدم.

خیلی خوب شد

چند تابلو مختلف دور و برم میخکوب شد

نه عاشقِ عاشقم

نه کُشته ـ مُردهٔ شهری که ساکنانش در صدف خودشان

گوش‌ماهیِ خودشانند

قطع امید نمی‌کنم / امّا

از مردی که در یک اتاق زندانی شده

یا مُرده‌ای که روی تختخواب دراز کشیده.

با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود همان طور که با نام شاد بر اماکن غمگین نهادن آن ها را به شادآباد نمی توان مبدل کرد. در ایران محله هایی هست با نام شادآباد که اهالی آن مدت ها است شاهد اتفاق شاد کننده ای نبوده اند. به گزارش ایران اینترنشنال:

"اوایل مرداد ۱۳۹۹، یک کارگاه تولیدی در منطقه شادآباد تهران، توسط فردی به نام مسعود رحیمی با همراهی ۸ نفر دیگر به آتش کشیده شد. متهمان دو میلیارد و هفتصد میلیون ریال از یک مرد ناشناس دریافت کرده بودند که به آنها گفته بود از صاحب آن کارگاه طلبکار است و می خواهد از او انتقام بگیرد. مرد ناشناس به آنها وعده داده بود که اگر کارگاه را آتش بزنند، اموال آن را تخریب کنند و از آن فیلم و عکس بگیرند، مبلغ بیشتری به آنها پرداخت خواهد کرد. مسعود رحیمی، دو برادرش مصطفی و محمد، به همراه شش نفر دیگر با سلاح وارد این کارگاه شدند، دست و پای نگهبان را بستند و برخی دستگاه‌های موجود در این سوله را به آتش کشیدند. این آتش سوزی خیلی زود تبدیل به یکی از مهمترین مسایل در امنیت ملی ایران تبدیل شد و گزارش آن به اطلاع علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی رسید. این ۹ نفر همان ماه دستگیر شدند و به «اقدام علیه امنیت ملی از طریق همکاری با اسرائیل» متهم شدند. رحیمی و سایر متهمان نمی‌دانستند که یکی از کارگاه‌های مخفی سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی را آتش زده‌اند که ایران وجودش را به هیچ نهاد بین المللی اعلام نکرده بود".

این ها هم سرخط برخی اتفاق های دیگری است که در شادآبادها افتاده است:

ربودن زن جوان بخاطر انتقام‌جویی در شادآباد

احتکار ۱۵ تُن کالای اساسی در محدوده شادآباد

چهار مصدوم و یک کشته در حادثه رانندگی جاده شادآباد به ائل گلی تبریز (به گزارش وحید شادی نیا)

مرگ تدریجی شادآباد؛ چه کسی می‌گوید آهن چند؟

اهالی از معرفی این محله خجالت می کشند!

انبار لاستیک فرسوده در محله شادآباد تهران در آتش سوخت

شادآباد چگونه شادآباد شد؟

خرابه‌های شادآباد

تصاویر دلهره آور از وضعیت بازار شادآباد

تیراندازی هولناک در بازار آهن شادآباد

سایه دود کارخانه آسفالت پزی بر سر اهالی شادآباد

کمبود امکانات رفاهی در بازارآهن شادآباد صدای کسبه را درآورد

آتش سوزی خط لوله گاز منطقه شادآباد

حریق یک کارگاه تولیدی در شادآباد

ریشه‌های گرانی در شادآباد؛ نرخ آتشین آهن در کوره بازار سیاه نوردی‌ها

جنایت خونین در شادآباد

شکستگی لوله آب در محله شادآباد

سرگرد پاسدار هادی طارمی از اعضای تیم حفاظت سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که بامداد جمعه ۱۳ دی ماه توسط نیروهای دولت تروریست امریکا به شهادت رسید

کانون گوگردی در محله شادآباد، متهم ردیف اول در ماجرای بوی بد تهران

مرگ یک نفر بر اثر ریزش آوار در شادآباد تهران

واژگونی کامیون حمل آهن در شادآباد

جلوه‌ای از محرومیت در «شادآباد» تهران و رنج مهاجرت

اسیدپاشی در شادآباد تهران

سریال «شادآباد» برای ماه‌رمضان ساخته می‌شود

شادآباد ناسالم‌ترین منطقه تهران اعلام شد

امّا آن چه بیش از هر چیز دیگری در ناشادی تلف می شود رؤیاپردازی است. آدم باید در کنار دریا در امنیت کامل با می و معشوق نشسته باشد تا رؤیای بیست هزار فرسنگ زیر دریا را ببیند. مرگ رؤیا درست همان چیزی است که شادی را از در بیرون می کند. نام دیگرش "غمِ نان" است. نانی که نان است امّا همه نان نیست: امنیت و حقوق انسانی و آسایش مدنی و ... نیز هست.

مگَردان زبان زین‌سپس جز به داد

که از داد باشی تو پیروز و شاد

مکُن دیو را آشنا با روان

چو خواهی که بختَت بمانَد جوان

خردمند باش و بی‌آزار باش

همیشه زبان را نگهدار باش (فردوسی)

Comments


bottom of page