top of page
  • Jamshid Shirani

رؤیای وطن
















جمشید شیرانی




جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت

حقّا که به چشم دَر نیامد ما را (حافظ)



پشتِ این پلک های خوابآلود

وه چه خوش بود دیدنت نفسی

کاش ای نور دیده می دیدی

نور در دیده ام نمانده بسی


در فراقت به هر کجا گشتم

نقش محوی ز کوی و برزن توست

دیده ام می زند نهیب امّا

رو بگردان که این نه میهن توست


آه از این جاده های تو در تو

 که به خاکت نمی رسد باری

آری از هر طرف که می گذرم

کوه و چاه است و سّد و دیواری


غم هجرت به دوش خواهم برد

تا توان مانده در دل و شوری

یادی و در خیال نزدیکی

جانی ای جانِ جان ز تن دوری

Comments


bottom of page