top of page
  • Jamshid Shirani

خاک خسته

Updated: Jan 13






















جمشید شیرانی

تقدیم به "٢۵ سال دادخواهی"


در این بیغوله

پرسه می زنم

با

کوله باری

از

واژه های خسته.

"شادی"،

دیگر

شادی نمی کند

در این

"غربت"،

و "عشق"

- "عشقِ سر به زیر"-

معلوم نیست

روی زمین،

به دنبال چه می گردد.

***

"قلب" امّا

از تمامی واژه ها

غمگین تر است،

مثل مداد،

هر روز می تراشمش

تا دلش عریان شود

و بنویسد چیزکی

با سویدایش،

از مِهر

از خانه

از سپیده ی دیرآشنا.

خونلَخته ی خسته، امّا،

از گردش

باز ایستاده است.

می گوید:

"گنج ها را،

همه در خاک

نهان کرده اند؛

آه!

چه دیر دانستم

عشق

در خاک خسته

به دنبال چیست."

コメント


bottom of page